شيخ محمد بن طاهر السماوي ( مترجم : عباس جلالي )
204
ابصار العين في انصار الحسين ( ع ) ( سلحشوران طف ) ( فارسي )
جانم را در راهش نثار كنم . راوى مىگويد : در اين لحظات ، عباس عليه السّلام از راه رسيد و آن شب را از دشمن مهلت خواست ، آنان به تبادل نظر پرداخته و پذيرفتند و به جايگاه خود بازگشتند « 1 » . ابو مخنف از ضحّاك بن عبد اللّه مشرقى روايت كرده كه گفت : شب دهم محرم كه فرا رسيد ، حسين عليه السّلام براى ياران و خاندان خود ، خطابهاى ايراد كرد و در سخنان خود فرمود : « هذا الليل قد غشيكم فاتّخذوه جملا ، و ليأخذ كل رجل منكم بيد رجل من أهل بيتى ، فإن القوم إنّما يطلبونى » . « اكنون تاريكى شب شما را فرا گرفته ، از اين فرصت مناسب ، استفاده كنيد و هر يك از مردانتان ، دست مردى از خاندان مرا بگيرد و اينجا را ترك گويد ؛ زيرا اين مردم تنها در پى من هستند » . عباس عليه السّلام و ساير خاندانش آن گونه كه در شرح حالشان گذشت ، به حضرت پاسخ دادند و آنگاه « مسلم بن عوسجه و سعيد » سخن گفتند و سپس زهير بپاخاست و عرضه داشت : « به خدا سوگند ! دوست دارم كشته شوم ، دوباره زنده گردم ، مجددا كشته شوم تا به همين ترتيب هزار بار كشته شوم و خداوند بدين وسيله خطر كشته شدن را از وجود مقدس شما و جوانان اهل بيت ، دور نمايد « 2 » » . سيرهنويسان گفتهاند : آنگاه امام حسين عليه السّلام سپاه خويش را كه نزديك به هفتاد تن بودند براى جنگ ، صفآرايى و سازماندهى نمود . زهير را بر جناح راست و حبيب را بر جناح چپ سپاه گمارد و خود در قلب سپاه قرار گرفت و پرچم را به
--> ( 1 ) . طبرى ، تاريخ : 3 / 314 . ( 2 ) . طبرى ، تاريخ 3 / 316 ؛ ارشاد 2 / 92 .